skip to main
|
skip to sidebar
اينانا
تك لحظه هاي من
Sunday, November 13, 2011
پاییز خاکستری این جا
با رزولیشن بالا
|
Comments
|
Trackback
Newer Post
Older Post
Home
Subscribe to:
Comment Feed (RSS)
وب لاگ هایی که سرک می کشم
سي و پنج درجه
«آهو نمیشوی به اين جست و خيز، گوسِپند!»
november25th
برای خاطر کتاب ها
گیس طلا
افسون قهوه ي آن پريزاد شب پر
زن نارنجی
جنسيت گمشده
اينانا
من یک زنم
ديس كورس
مادام ادواردا
هفت و نيم
ماژنتا
راديوسيتي
دورترها
نیما قاسمی
فلسفه در اتاق خواب
یادداشت هایی برای مخاطب احتمالی
بزرگ کردن بیبی
باغ بی برگی
تفتستان
دن کیشوت
کوله بار
فرانسوی
حوا سپید
نیاز
باهار در اخترک ب 612
نیمه ناریک روشنایی
سوالی نیست / نئو
دختر بودن
بازخوانده
Blog Archive
►
2012
(7)
►
March
(1)
Hang over
►
February
(5)
می پرسه، اوضاع خوبه سرم رو می ندازم پایین با چشما...
برعکس ایرانی ها که مهمون که می رسه همه چی آماده س ...
My cozy V-day
Cozy
در حالیکه غلط می زدم تو ماهیچه های مردونش و می دی...
►
January
(1)
Connection with no connection!!!
▼
2011
(94)
►
December
(7)
به کجا چنین شتابان
Even in 2011
Historty repets itself
خداحافظی کردم و سنگین نگاهم کرد دو ساعت بعد پروژه...
این روزهای آخر سریع می گذرن مثل نگاهم که ازش می دز...
my Glögg taste party
خونه ی کوچیکم
▼
November
(5)
جان بهم ایمیل زد زمان زیادی از آخرین ایمیل بی جواب...
لحظه های عجیبیه از اون روزها و زمانها که نمی فهمم ...
دخترها نگاهم کردند هر شش تاشون Can't you just sto...
پاییز خاکستری این جا با رزولیشن بالا
با اینکه این روزها همش نه می شنوم و با اینکه خسته ...
►
October
(6)
زمان هایی هست که کسی رو پیدا می کنی برای نگاه کردن...
mystery of my being
Bishop arms
Betrayal
دارم معتاد می شم به تنهایی، و گوشه و کنار بار تو ...
شب هایی که به سرعت دارن طولانی تر می شن و من ذره ذ...
►
September
(8)
Amsterdam!
myself
کریستینا مست شده بود من بودم و او، کریستینا سیگاری...
به خونه ی رویای شون رسیدم و به اون چهار تای کامل چ...
پشت اسکایپ، هم کنجکاویش خیلی تابلو بود بی مقدمه چی...
سه نفری نشسته بودیم زیر آخرین تلاش های خورشید برای...
مفهوم آفرینش خودم نگاه دائمی به زیبایی های دختران ...
کارینا و اولیویا حرف می زدند و حرف ماریا آمد و نش...
►
August
(9)
سعی می کنم تو این زمان های آخر حضورم تو شرکت تا ...
تو هیاهوی کشدار شب، دست در دست غریبه ای گاه آرام، ...
کافه های همیشه شلوغ مثل اسپرسو هاوس..وی لیوان هاش ...
احساس عجیبی دارم به همه ی ادم های دور و بر و بخص...
پرسیدم مکرر هیچ وقت عاشقی کردی ساکت و عمیق و تب آل...
تو آشپزخونه ی کوچیکم من و لیف و کریستر و ناتالی و ...
Mr Sun
خیره بودم به رقصش و به حرکاتش وحشی و دیوانه کننده ...
نزدیک سرد
►
July
(4)
سردی
تجربه ی جدیدیه اینکه حرف نزنی و گوش کنی و گوش کنی ...
سکوتم
Don't or Do
►
June
(4)
after all
دراز کشیده بود روی تختش و ذهنش دور پیش پارتنرش ت...
اول صبح، میل باکسم رو که باز کردم با ایمیلش برخورد...
want ,need
►
May
(17)
►
April
(12)
►
March
(6)
►
February
(7)
►
January
(9)
►
2010
(80)
►
December
(10)
►
November
(8)
►
October
(17)
►
September
(6)
►
August
(7)
►
July
(4)
►
June
(2)
►
May
(4)
►
April
(2)
►
March
(10)
►
February
(5)
►
January
(5)
►
2009
(168)
►
December
(10)
►
November
(19)
►
October
(17)
►
September
(10)
►
August
(8)
►
July
(26)
►
June
(23)
►
May
(9)
►
April
(12)
►
March
(8)
►
February
(12)
►
January
(14)
►
2008
(171)
►
December
(15)
►
November
(8)
►
October
(11)
►
September
(12)
►
August
(20)
►
July
(9)
►
June
(6)
►
May
(16)
►
April
(11)
►
March
(15)
►
February
(24)
►
January
(24)
►
2007
(35)
►
December
(17)
►
November
(13)
►
October
(5)
Loading...
براي امروز زنده ام
اينانا
بارور ز ميل, بارور ز درد .....روي .......خاك ايستاده ام , با تن ام كه مثل ساقه ي گياه, باد و آفتاب و آب را, مي مكد كه زندگي كند.......جاودانه نيستم
View my complete profile
|