دستم رو اروم فشردم رو دست هاي سفيد و سردش و سر انگشت هاشو گرفتم
گفت مي توني بيزينش كني...برو شمال وهات هاگ بفروش وسط زمستون
هر دو دستش رو آروم بين دستام گرفتم و گذاشتم تو لذت گرماي دستام غرق بشه.......عصر خنكي بود و پاييز
و برگ هاي در حال زرد شدن
و خيابون شلوغ جشن آخر تابستون
و موسيقي و رقص و آب جو
و من پر بودم از هات فري هاگ تو دل سرما
گفت مي توني بيزينش كني...برو شمال وهات هاگ بفروش وسط زمستون
هر دو دستش رو آروم بين دستام گرفتم و گذاشتم تو لذت گرماي دستام غرق بشه.......عصر خنكي بود و پاييز
و برگ هاي در حال زرد شدن
و خيابون شلوغ جشن آخر تابستون
و موسيقي و رقص و آب جو
و من پر بودم از هات فري هاگ تو دل سرما
|