Sunday, July 5, 2009

خانه نوها

وارد خانه يي نو كه مي شم....زندگي شون شادتر مي شه، اميد و عشق دوباره
و گويا با هر شادي و زيبايي كه به اون ها مي بخشم
خودم چيزهايي رو از دست مي دم

عميق ِ..عميق ....


خواهش مي كنم اينبار به من عادت نكنيد كه

عادت كرده مي شم
دوست دارم سفر بعديم ..سبك تر وتنهاتر باشه ..بي خيال و روياي هر ديگـــــــــــــــــــــــــري


زندگيم به آرامي در مركز شهر گوتبرگ ، در خانه ي با قدمت صد ساله ، نزديك درياچه ي بزرگ داره همون طور آروم و پر خلسه هضمم مي كنه
ميترسم از اين نوع.....ا