پيرزن ، دو صندلي داره ...يكي كنار پنجره س ، بزرگ و چوبي بانقش هاي سلطنتي از سوئد..و ديگري اون ور تر ...تو هال رو به كاناپه ي بزرگ كه هيچ وقت كسي روش نمي شينه
و اون مسافت اين رو رو با ويلچر در رفت و آمده
اين خونه..قدمت صد ساله داره و همه چيز توش بوي صدها سال پيش رو ميده
و من غرق در پرتره هاي آويزان از ديوارها، كه هر كدام قصه ي نسلي رو با خودش نجوا مي كنه
مي هراسم از تنهايي چون تنهايي اين زن
.
و اون مسافت اين رو رو با ويلچر در رفت و آمده
اين خونه..قدمت صد ساله داره و همه چيز توش بوي صدها سال پيش رو ميده
و من غرق در پرتره هاي آويزان از ديوارها، كه هر كدام قصه ي نسلي رو با خودش نجوا مي كنه
مي هراسم از تنهايي چون تنهايي اين زن
.
|