Wednesday, July 1, 2009

شهري نو


پيرزن ، دو صندلي داره ...يكي كنار پنجره س ، بزرگ و چوبي بانقش هاي سلطنتي از سوئد..و ديگري اون ور تر ...تو هال رو به كاناپه ي بزرگ كه هيچ وقت كسي روش نمي شينه

و اون مسافت اين رو رو با ويلچر در رفت و آمده

اين خونه..قدمت صد ساله داره و همه چيز توش بوي صدها سال پيش رو ميده
و من غرق در پرتره هاي آويزان از ديوارها، كه هر كدام قصه ي نسلي رو با خودش نجوا مي كنه

مي هراسم از تنهايي چون تنهايي اين زن




.