Tuesday, May 10, 2016

Beeile dich!

از خوبی های زندگی تو خونه ی ویلایی یکیشم اینه که تا آفتاب نورشو پاشید  رو چمن ها
لباس ها رو درآری و دراز بکشی رو صندلی آفتاب گیر

آومده، اب پاش دستش  بالا سرم

و داره آبم میده
و با  اون فارسی کجکی 


الله اکبر ، گل بده
عجله کن

Wednesday, March 2, 2016

Let's go to iran

از دو هفته ی پیش پاشو کرده تو یه کفش که بریم ایران زندگی کنیم

می خوام فرهنگتو بشناسم
می گم نمی شه  و بهونه آوردم که من می خوام بچه مون تو اروپا بدنیا بیاد

نشسته حساب کرده دقیقان کی بریم ایرن و کی بچه دار شیم که بچه هه تو اروپا بدنیا بیاد
:0|





Friday, February 19, 2016

Do you have a cup of condom?

ماری می گه تو آمریکا رسمه که وقتی  به خو نه ی جدید اسباب کشی می کنیم خصوصا اگه محله ی جدید باشه با خونه های ویلایی ، معمولا می ریم  دم در همسایه، که
May I borrow a cup of suger?

می گم ما که شکر مصرف نمی کنیم
مارنین از اون ور اومده می گه
But you can ask for a cup of Condom.


Thursday, January 21, 2016

JOY

با فانی رفتیم سینما تا فیلم جوی رو ببینیم، سینمای متفاوت با ساختمانی زیبا و صندلی های کاناپه وار که شراب و غذا  همرا فیلم سرو می شد  و بار کوچیکی گوشه ش بود...فضای زیبا و هنریش مسحور کننده بود
برگشتنی اتوبوسی رو گرفتم که از جلوی اپارتمان سابقم رد می شه سرم  رو برگردوندم و توش رو تصور کردم
دو سال پیش خریدمش، تو قسمت اعیانی شهر کنار ساحل و مبل و مانی که باسلیقه ی خودم خریدم و چیدم... مدرن و شیک.
و همه ی اتفاقاتی که برام افتاده تا  خونه ی ویلایی زیبایی که با مارتین هستم  چون رویام زندگی تو خونه  با باغچه ی پر گل بود...کنار دریا و  تو شهر.
من مثل جوی بیزینس وومن نشدم ولی زندگی م رو خیلی خوب بی هیچ مردی ساختم و شغلی که موفقم توش.  تا زمای که مارتین شد سهمی از ان.

زندگی دوست داشتنیه...نزدیک خونه می رسم...دو روز گذشته رو ماموریت بود.....رد بوش هنوز تومحوته ی یخ زده مونده...و
نور ملایم  خونه  که تو تاریکی می لغزه  و من رو سزشارغرور مستی می کنه.
..
شادم که برگشتیم خونه

Thursday, December 17, 2015

Und, ich sagte ja...

از همون روز اول، اولین میلش و کانتکهای سرساعتش

مرور که می کردیم یک سالی می شد
از همون روز اول
که موقع خداحافظی، تو استگاه قطار
بغلم کرد و گفت می خوام ببسومت

تا اون روزی که وسط دریاچه ی گرم، زیر دونه های دشت برف ایسلند، با صورت ماسک زده و مست از آرامش 

بغلم کرد
و خیلی مطمعن
می خوام باهات بمونم، می مونی باهام
من که هستم باهات
منظورم برای همیشه

شادیم که باهم..چرا که نه


لباس پوشیدیم
It's a shiny memory from Iceland.....Can you keep it...foreever
از تنها جواهر فروشی شهر


نگاه می کنم به گذشته
که چی این مرد برام خاص بود که میان همه ی شک هام، باز دیدارهاش رو جواب دادم

رازش شاید تو همون جمله ی اولین میلش بود

are you ready for a change? Can you imagin other places...other cultures..





Friday, August 28, 2015

French riviera, Cannes& Antibes

زیبا
و دل انگیزه

اما تنها دیدار من بود
ترجیه می دم جایی برم که این همه خونه کنار هم نداشته باشه

و ساکت و روح انگیز باشه

Saturday, August 15, 2015

En lång prom!

پیاده رویمون رو از هافته روپ شروع کردیم  و هدفمون
دهکده ی کوچیکی کنار دریا حدود 20 کیلومتریش بود

من و فانی و سگش تیقون

تیقون شده بخش بزرگی از رفاقت من و فانی

we share our lives with him

گرمش می شد را نمی رفت مجبور بودم بغلش کنم
موجود 12 کیلویی رو

زمان شادی رو دارم می گذرونم

نمی دونم چه قدر دوم داره

ولی شادم



Thursday, August 13, 2015

meataor

شهاب به سرعت رد میشه

خم می شه و به زور می بوستم

می گم چی بود ,می گه
I made a wish
و دوباره می بوسدم
هنوز رد شهاب دومی رو صفحه ی سیاه شب مونده

می گم چی بود آرزوهات
با مکث

با هم باشیم

سالم باشیم

می خندم
ok, but you should have exchanged your whishes ...
سلامتی مهم تره
 زل می زنه تو چشمام
 چشمای عسلی ریزش گشادتر می شن
..
 کسی این قدر دوسم داشته

طی این سال ها
das ist realität, vilkommen in meiner welt!!Schatz..





مکان ها

رسیدیم
به گدانزک
شهری که شعله های جنگ دوم جهانی از اون جا شروع شد

زیبا ست
و سستی سنگینی فضای شهر رو پر کرده


چیه راز این حس
چرا بعضی شهرها آرامش غریبی دارن
مثل برلین
و بعضی شهرها
دلهره
مثل بارسلونا

جرا حس ها این قدر فرق می کنن
از مکانی به مکانی

Tuesday, June 16, 2015

Bruges

بروژز زیبا و سحرانگیزه
شهر شکلات
و
آب جوهای معروف
بلژیکی

یه روز  سفر روبا دوچرخه رفتیم به روستاهای اطراف
دهکده هایی با آسیاب های رنگارنگ
 و چشم اندازهایی که
کارتون های زمان کودکی م بودن

Thursday, May 21, 2015

With that accent

با آلارم موبایل
با بدمزاجی بیدار شدم
چشمام رو که باز کردم جلو صورتم بود
،با چشمای ریز عسلیش
می گه

سلام موش عزیزم جون

قیافه من خنده دار بود

یعنی همه ی شب فکر کرده بود جمله ساخته بود

خنده های ابدی

می گم
You turn alot in bed, wakes me up
می گه
ok, I will hold you next time so we turn together and you wont wake up!!

Tuesday, February 24, 2015

Dating fever

طی چند ماه گذشته
مردای زیادی رو دیت کردم
همه بلوند، چشم آبی، بین چار تا پنج سال بزرگتر
شغل خوب، تحصیلات عالی
مدیر شرکت، استاد دانشگاه، دکتر

هیچ وقت حس نکردم من می تونم اینو نه این یکیو ببوسم

به فانیا می گم
فم کنم کانکشنم رو گم کردم
و هر دو می زنیم زیر خنده

خوشحالم دوستام رو دارم

نزدیکترینام

که غمگین ترین تراژدی هامون رو جک می کنیم و می خندیم

Monday, December 29, 2014

تغییر

میون حرفام با فانیا که
هنوز گیجه در مورد اورینتیشنش

می گم
با هر موجودی می شه زندگی کرد
مهم جنسیت نیست
مهم اون عشقه
دوست داشتن لطیف و عمیق
مرد یا زن
مهم نیست زندگی ت چه جور باشه
زیر یه سقف یا هفته ای یه بار
هر جور که با تو سازگار باشه
می شه دیزاینش کرد
مهم نیازهاس که آروم شن
و روح که احساس شادی و آزادی کنه
چشمام رومیبندم

و به حرفای خودم فکر می کنم
من چه قدر فرق کردم

My Lesbian side!

فانیا هوس سفر کرد که سال نو با هم یه جای آروم باشیم
بلیط ها گرون بودن

حالا لین یه گروپ مشترک تو واتس اپ درست کرده برای تدارک مهمونی سال نو

صبح آنی مسیج داده که
-You have to bring 3 hot guys
- but it is only Emmelie and Linn single

- you?
- Haha, I am resigned after getting pissed off, I booked a psychologist to discover my Lesbian side!

و همه می خندیم  

Monday, October 13, 2014

Vienna

بیشتر از پانزده دقیقه مبهوت
زیبایی، حرکت و احساس پنهای تابلو بوسه شدم

وین رازجادویی
داشت که من رو مسحور و اغنا می کرد

نیویورک

تو همه ی فیلم های هالیوودی غرق شدم

نیویورک، هر گوشه ش تصویری ثبت شده داره

وحشی، آفتابی و شلوغ

جزایر دور و برش اما آرام و عاشقانه ن

South

میامی گرم و زیباس با شن های سفید و ساحل بی نهایت

نیورلینز روزهای آرامی داره، تو محله ی فرانسوی خونه ها و بالکن های دهه ی  شصت پر از گل های رنگارنگ
و شب های پر از موسیقی

 
سرزمین موسیقی دنیا
زادگاه بلو، جاز،...
و می سی سی پی
آرام و مغرور

پر از رمز و راز
 سپیده دم ها کنارش آروم می شدم
و روان
و صاف






Thursday, July 31, 2014

لوئزیانا و بعدش مستقیم نیویورک
چن روزی تو پارک شهر و بورکلین و
بعد
 
از لندن
مستقیم می رم تبریز

و فقط می خوام

با پدرم باشم
و مادرم

می خوام همه ی زمان هایی که باهاشون نگدروندم رو
همه ی پارک هایی که نرفتم
همه ی شهریارهایی کهنخوندم
همه ی اون نگاههایی که زل نزدم به چشماشون
و همه ی همه ی نقش هایی که تو بالغیت زود هنگامم گم شدن رو
نو همین دو هفته
کنارشون تجربه کنم